روزنوشت/ ۷ خرداد
خطیب گوراب بودم صبح، هوای خرداد گرم مینمود، ابری ولی شرجی.محل دنجی هست. دوست دارمش. پسرک رو بردم که جوجه اردک (عسل) و جوجههای دیگرش را ببرد چرا.
دنبال غازهای موجود میدوید و صدای غاز درمیآورد. خیلی میل بازی با حیوانات برای بچهها میل شریفیست دوست دارم و بهش احترام میگذارم.
مادر در گفتوگوی تلفنی نگران جنگ ست، همسر هم . هر چند زندگی ادامه داره ولی اضطرابی که بچهها درونشون رسوب کرده، به این سادگی نمیره!
خوشبحال فارسیزبانهایی که تو مونیخ به گراهام حرومزاده میگفتن «عمو لیندسی».
۱۶۸ تا طفل عمدا هدف قرار بگیرند و به همین سادگی فراموش بشه! نه اضطراب ماندگاری ست.
دیشب و پریشب تجمعات صومعهسرا بودم. امشب ولی بی توفیق. فک کنم شب ۸۶ هست.
امشب پدپفیلی اعظم صحبتهایی از پایان محاصره کرد. لبنان هم به شدت در حال بمباران هست. خدا کمک کنه بتونیم این مرحله رو یا ذلت آمریکا و اسرائیل به اتمام برسانیم.
